|
Romans |
|||
|
چهارشنبه 24 آبان 1391 :: 11:03 :: نويسنده : too123
من سرم توی کار خودم بود ...
بعد یه روز یه نفر رو دیدم ...
اون این شکلی بود !
ما اوقات خوبی با هم داشتیم ...
من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون هدیه من رو پذیرفت، من اینجوری شدم! ما تقریبا همه شب ها، با هم گفت و گو میکردیم ... و این وضع من توی اداره بود ... و من اینجوری بهشون جواب میدادم ... اما روز والنتاین، اون یک گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه... و من اینجوری بودم ... بعدش اینجوری شدم ... احساس من اینجوری بود ...
بعد اینجوری شدم ... ![]()
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|