|
Romans |
|||
|
عشق ایستادن زیر بارون و دو تایی خیس شدن با هم نیست ..
عشق اونه که یکی برای دیگری چتری باشه .. و اون هیچوقت نفهمه که چرا خیس نشده. جمعه 17 مرداد 1393 :: 21:33 :: نويسنده : too123
دوســـت داشتنت بوی ِ بــــــاران می داد... میگن عاشقا عشقشون رو زیبا میبینن..
ایندفعه که دیدمت خیلی زیباتر شده بودی..
نمیدونم ، تو هردفعه زیباتر میشی یا من عاشقتر ...
در زندگی هر کسی ،
یکی هست که مثل “هیچکس” نیست …
در زندگی من تو هستی که مثل تو هیچ زندگی نیست....
بالأخره خندههای یک نفر باید یک ..
چیزی را توی دلم آب کند؛ یا خندههای تو،.. قند را یا خندههای خودم، غم را ... جمعه 17 مرداد 1393 :: 21:27 :: نويسنده : too123
اصن پســـــری که ناز نکشه
پســــر نیست که !! دخـــــتر باید هی خودش واسه عشقش لوس کنه هی ناز کنه .. دلش خواست قهر کنه .. بگه نمیخوام .. دوست ندارم .. غُر بزنه .. نق بزنه .. اونم بگه غُر غُروووو .. هی قربون صدقه اش بره و لوس ترش کنه.. پسر باید باهوش باشه .. بدونه دوستش داره که بهــــونه الکی میگیره .. میخواد ببینه چقدر دوستـــش داری .. آخه دختری که با چهار تا قربون صدقه آروم میشه .. با چهار تا غُر زذن .. خالی میشه .. همه چی یـــــــادش میــــــره !! درکش اینقــــــدر سخته ؟؟ !!
میدونی !
دنیا کوچکتر از اونیه که فکرش را میکنی ، یه روزی یه جاییکه فکرش رو نمیکنی و نمیکنم بهم میرسیم !! آن روز دیدنی خواهی بود .... پنجشنبه 09 مرداد 1393 :: 20:59 :: نويسنده : too123
++ راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود! تو هیچ کجا نیستی... ++ ای کاش، نبودنت را هم با خودت برده بودی! ++ مرد میـــخواهد ... خـــــاطره ها را بــــدون اشــــک مــــرور کـــردن!
++ حسش نیست...میدونی؟؟؟
++ ا
++ من،عاشقانه هایم را در گوشِ نسیمی زمزمه کردم که از حوالی چشـــــــــمانِ تو عبور می کرد... ++ با مرورِ تو هیچ چیز عوض نمی شود تنها تو را از بَر می شوم! ++ نمی دانستم دست مرا از پشت بسته ای؛حتی در فراموشی! ++ تو مردانه ، نیاز که میشوی...چه زنانه لذتی ست ناز کردن !
++ اشک هایم را می بوسم وقتی در نبودنت برایم خودکشی می کنند!
++ دستم را بگیر و ببین تنهایی چه کاری با آدم مـی کـنـد!
++ بــه مــن قـول بـده تـا ابـد مـواظـب خـودت میــمــونـی چـون دیـگـه نـیـسـتـم کــه یـــآدآوری کـنـم...
++ خوشبین نیستم! ولی این بغض خوش خیم است وقتی خفهام نمیکند!
++ ما چه زود تمام شدیم یک دل سیر نگفته بودم قدِّ هوا می خواهمَ ت!
++ من سرم را بالا گرفتم چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برده بود...
++ ++دروازه ي بهشت چشمهاي تو بود بستي تا در اين جهنم يخ بزنم ! ++ راست می گفتی !من به درد تو ... نمی خوردم !ولی به درد تو من ! نمی مردم ؟
++ همین که تو میدانی دوستت دارم کافیست بگذار خفه کند خودش را دنیا...
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|