|
Romans |
|||
|
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: 20:26 :: نويسنده : too123
ترانه هایم را میسوزانم
اما داغ داشتن چشمان تو را تا ابد با خود میکشانم تو گفتی من ((نفسم)) خوب میدانم دروغ بود چشمان زیبایت لحظه گفتن این حرف بی فروغ بود تو که به خرابه های دل من سر زدی چرا بی مقدمه از جداییحرف زدی؟ تو که میدانستی من دیوانه ات میشوم چرا از نفس نفس دم زدی؟ من که روزی صد یار از تو با خودم حرف زدم اما حتی یک بار نامت را از دفترم خط نزدم تو که این را میدانستی چرا رهایم کردی؟ چرا مرا فدای هوس بازی هایت کردی؟
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|