|
Romans |
|||
|
یکشنبه 30 مهر 1391 :: 13:05 :: نويسنده : too123
مرامتو عشقه رفیق چشمامو گریه کرد کبود بی معرفت شدی ولی...جواب خوبی این نبود کوتاهتر از دیوار ما پیدا نکردی رو زمین جواب کارت با خدا....فقط خدا فقط همین....
جونمو ازم گرفت.... عشقمو دیدم باهاش.... اونکه جونشو برام میداد...بهم میگفت داداش شاکی ام از روزگار....از زمینو آسمون جای بارون سنگ میاد..رو سر ما بی امون...
نا شکری نیست ولی آخه.... امید من به چی باشه؟! به این یذره دلخوشی....که داره از هم میپاشه به عشق چی شد بخونم....وقتی نگامو غم گرفت... وقتی که عشق اولم...دست تو رو محکم گرفت
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|