|
Romans |
|||
|
سهشنبه 26 اردیبهشت 1391 :: 10:35 :: نويسنده : too123
وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی، ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی.
وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد، روزگار خاکستری و شب های تاريک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.
و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم ... آری ای پرنده کوچک قلبم، در کنار تو بودن و در رويای تو بودن برای من زيباست.
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|