|
Romans |
|||
|
من خسته گرد عالم،درمان ز کس ندیدم تا درد عشق دیدم درمان من گرفته بشکن طلسم صورت ، بگشای چشم سیرت تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته اینجا کسی است پنهان ،همچون خیال در دل اما فروغ رویش ارکان من گرفته یاران دل شکسته، بر صدر دل نشسته مستان و می پرستان میدان من گرفته
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|