|
Romans |
|||
|
چهارشنبه 03 خرداد 1391 :: 12:51 :: نويسنده : too123
قلمم رامیان دلتنگی هایم گم کرده ام می دانم خسته است، از نوشتن دردهایم قلمم بیماراست ،دلش زیرفشار واژه ها شکسته و می نالد.از زخم هایی که تازیانه حقیقت برتنش حک کرده هنوز زمزمه هایش را به یاد دارم. زمانی که از عشق می خواند و قلب خطوط می لرزید ، قلمم غربت کویر را می شناخت و برای چشمان تشنه اش اشک می ریخت . دلهره غروب را می فهمید و فریاد انتظار پنجره را می شنید . دیشب آخرین کلام را برسکوت شب ترسیم کرد و بی صداتر از همیشه غصه هایش رادرگوش باد زمزمه کرد. غم پرست نوشت :وقتی دلم میگیره یا تنگ می شه چاره ای جز نوشتن ندارم...
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|