|
Romans |
|||
|
چشمهایم باز تر شده......از غمی که در دلم هست از عشقی که عذابم میده.....از سکوت نگفته هایم.خدایا نمیدونم صلاحم چیه اما راضیم به رضای تو هر چه تو خواستی.....اما مهربانترینم با این دل چه کنم؟بهترینم در کنار همه ی چیزهایی که برام مقدر کردی برای دلم آرامش بخواه....روزها می گذرند خیلی سریع تر از انتظارم و من هر روز در حسرت روزی که گذشت می مانم.در حسرت روزهایی که از دست دادم...کاش میدونستی که چقدر دوستت دارم..کاش میدونستی که اگر غمی هست غم دوست داشتن تو....غم سکوتم......
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: 20:00 :: نويسنده : too123
آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان سهشنبه 26 اردیبهشت 1391 :: 10:35 :: نويسنده : too123
وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی، ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی.
وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد، روزگار خاکستری و شب های تاريک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.
و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم ... آری ای پرنده کوچک قلبم، در کنار تو بودن و در رويای تو بودن برای من زيباست.
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|