|
Romans |
|||
|
گفتن قصه هاي خوب ، قصة خورشيدو غروب قصة نخلاي جنوب، ديدن پنهون شدن قصة خورشيد توي آب ديدن اون لحظه اي كه آبها ميشه رنگ شراب صحبت ساحل اميد ، ديدن قوهاي سپيد دادن وعده و نويد توی ساحل، لب دریای غریب دلنشینه توی این عصر فریب ♥♥♥♥♥♥♥♥ آه کارون در ساحل گرم و داغت روح پر تشویشم را رها می کنم بیا از خروشت برایم شعری بخوان که می خواهم با تک تک نخلها عشقبازی کنم
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|