|
Romans |
|||
|
چيز مهمي نبود...
يه زد و خورده ساده بود ! تو جا زدی ؛ من جا خوردم!
بـزرگ تـر کـه شـدم .. داسـتـانـی خـواهـم نـوشـت کـه کـلـاغ هـایـش قـصـه بـبافـنـد و آدم هـا را بـه هـم بـرسـانـنـد! شـده ام مـعـادلـه ی چنـد مَـجهولـی !
ایـن روزهـا هـیـچ کـس از هـیـچ راهـی
مـرا نـمـیـفهمـَد. همه چیز خنده دار بود…. داشتن تو…! بودن من ; ماندن ما….!! رفتن تو… این همه آه…. گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد…
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|