|
Romans |
|||
|
چهارشنبه 08 آذر 1391 :: 13:30 :: نويسنده : too123
هر کسی که رفت ، پاره ای از دل من را با خود برد ! اما تو که هنوز نرفته ای و می دانم که حتی شـده دورادور ، هنــوز هم با من هسـتی ... تمام اینها نتیجه تقدیر من نبود ، ولی قبول دارم که تقصیر خودم بود ! ولی هیچوقت فکر نکن که دلم برایت تنگ نمیشود ، فکر نکن که نمی خواهم باز هم ببینمت ولـــی ، ببین عــزیــزم ! نگذاشتــنـــد با نخواستم کلی فرق دارد ... پس می سپارمت به باران ، که در این عصر خنک پاییزی چشمانم را تر کرد ، و به آن دو ستاره که دیگر مال من و تو نیستـند ...
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|