|
Romans |
|||
|
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: 13:30 :: نويسنده : too123
سرت که درد نمی آید از سوالاتم؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم
چطور این همه جریان گرفته ای در من
و مو به موی تو جاری است در خیالاتم؟
بگو به من که همان آدم همیشگی ام؟
نه…مدتی است که تغییر کرده حالاتم
چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب درآیند احتمالاتم
تو محشری به خدا، من بهشت گم شده ام
تو اتفاق می افتی، من از محالاتم
چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتماً از سوالاتم
دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم….
![]()
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|