|
Romans |
|||
|
جمعه 28 مهر 1391 :: 11:17 :: نويسنده : too123
می بینی سکوتم را؟
می بینی درماندگی ام را؟
می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است؟
می بینی دیگر رویای داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند...
می بینی چون جغد شب زنده دار آمدنت شدم؟
...
می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت می زند؟
می بینی؟ دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد...
دیگر حتی باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند...
دیگر آنقدر بغضم سنگین شده که توان گریستن هم نیست...
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|