|
Romans |
|||
|
دوشنبه 27 آذر 1391 :: 18:22 :: نويسنده : blackrose
ديدی غزلی سرود؟
ღ しѺ√乇ღ گآهیــ اَز دوستــ ـدآشتَنــ هآیَمـ اِحسآسـ ِ پَروآز میکُنمـ …
ღ しѺ√乇ღ پیچــَــک احــــساســ …
ღ しѺ√乇ღ اینــــ بـــ ــار ڪــــہ آمــــدے
با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ، با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم … این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم…..
ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است شنبه 25 آذر 1391 :: 18:19 :: نويسنده : too123
بعضی وقتها اونقدر دلتنگه کسی میشی که اگه بفهمه ، خودش از نبودن خودش خجالت میکشه !
دوست داشتن که شاخ و دم ندارد !
اگر داشت ، من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد …
جمعه 24 آذر 1391 :: 20:51 :: نويسنده : blackrose
سلامتی کسایی که تو خاطرمون “ابدی” هستن اما تو خاطرشون “عددی” نیستیم !
دلتنگ که باشی ، آدم دیگری میشوی
خشنتر.. عصبیتر.. کلافه تر و تلخ تر
و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری
و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتنگ اش هستی . . .
یه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واسه ات بخونه
چه شبهایی با رویای تو خوابیدم نفهمیدی چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود نمیشنیدی چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم چه شبهایی با شب گردی شبو تا صبح می بردم نبودی ماه جون می داد نبودی بی تو میمردم چه شبهایی دعا کردم یه کم این فاصله کم شه یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من چه قدر جای تو خالی بود چه شبهای بدی بودن گذشتن عمرو بردن حالا من موندم و حسرت چه قدر بی رحمه این دنیا به این تقدیر بد لعنت............... پيوندها نويسندگان |
|||
|
|