Romans
 
Romans
 
 
پنج‌شنبه 23 آذر 1391 :: 07:25 ::  نويسنده : too123

در تمام لحظات مبهم وسرد و دراوج ويراني دلم
و در زير خروارها خروار خاك ياس
به تو پناه آوردم
وتو
ويرانه قلبم را دوبار آباد ساختي و لحظات مبهم و سرد را پر از شور ونشاط
و مرا كه به مرز نابودي رسيده بودم حيات دوباره بخشيد
هر روز طلوع را مي نگرم
اما
طلوع خورشيد بي تو چه دلگير است و برايم لحظات غروب را تداعي ميكند
دلم ميخواهد هر روز در كنارت باشم
هر روز و لحظه زندگي ام
و در هر طپش قلبم به ياد تو
نگاهم را به نگاهت بدوزم
ولي تو مثل من نبودي
دوست نداشتي مرا ببيني
مي گفتي چه سخت است هر بار كه تو را ميبينم دوست دارم بیشتر پیشت

باشم دیونه تر ازقبل ميشوم آيا اين جواب قانع كننده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 



پنج‌شنبه 23 آذر 1391 :: 07:20 ::  نويسنده : too123


عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد

تو چشمانت را بستي

و قايقم ، غرق شد



پنج‌شنبه 23 آذر 1391 :: 07:19 ::  نويسنده : too123

 

 

 

خداحافظ عزیز من حلالم کن زمین گیرم

 نمیدانم چه تاریخی ولی یک روز میمیرم

نمی خواهم دلت تنگ غروب خسته ام باشد

 اگر حتی جوان مردم بگو پیش خودت پیرم

حلالم کن اگر روزی شبی یکوقت ناغافل

تو را رنجانده ام از خود نگو که از تو دلگیرم

چه شبهایی که عشق تو نمک پاشیده بر زخمم

 من از غریبی ها ، از عشق از زندگی سیرم

 اگر مردم شدم یک روح سرگردان و آواره

غروب هرشب جمعه سراغی از تو میگیرم

 شدم لیلی نمیدانم تو هم مجنون من هستی

سکوتی تلخ .... میدانم جوابم را نمیگیرم

یقین دارم وفاداری ولی باز من میترسم

 از اینکه ناگهان روزی بگویی از تو هم سیرم

خداحافظ نگاهم کن همین یک لحظه آخر

 نمی دانم چه تاریخی ولی من بی تو میمیرم.....



پنج‌شنبه 23 آذر 1391 :: 07:15 ::  نويسنده : too123

 



سه‌شنبه 21 آذر 1391 :: 17:31 ::  نويسنده : blackrose

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم
فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است …
دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است …
بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم!
راهنما شده ام …. ‌


سه‌شنبه 21 آذر 1391 :: 17:27 ::  نويسنده : blackrose

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد



دوشنبه 20 آذر 1391 :: 16:48 ::  نويسنده : blackrose

 

من هنوز تو را مثل تمام شد مشق شبم ، دوست دارم !
مثل ستاره های رنگی که چفت می خورد به سفیدی دفترم !

 

.
می پذیرم همه ی تاریکی ها را / غصه های تلخ دنیا را
غمهای ناتمام روزگار را / اما نمی پذیرم یک لحظه غم بی تو بودن را

(دوستت دارم عزیزم)



دوشنبه 20 آذر 1391 :: 16:26 ::  نويسنده : blackrose

 

 

نمی دانست معنای خطر را / به باد آشنایی ، داد سر را
ندیدی بوسه باران کرد با شوق / درخت عشق ، لب های تبر را ؟

*۱۴۴*بوس#
در حال درخواست …
درخواست انجام شد !
لپ شما تا ۳۰ روز آینده به صورت شگفت انگیز بوس خواهد شد !

 

 



یکشنبه 19 آذر 1391 :: 21:21 ::  نويسنده : blackrose

 

 


 

 

دور بودن از تو پایان عشق و رفاقت نیست...  

بلکه زیباترین و غم انگیزترین غم دنیاست... 

 

 

 

میدونی آدما بین« الف» تا «ی» قرار دارند.

بعضی ها مثل «ب» برات می میرند،

مثل « د» دوستت دارند،

مثل« ع»عاشقت میشوند،مثل «م»



یکشنبه 19 آذر 1391 :: 13:23 ::  نويسنده : too123

یادم می آید گفته بودی :



ساده و کوتاه نویسی را دوست داری ،



ساده و کوتاه ..



فقط دو کلمه:



دوستت

دارم

 

 



بهمن 1393 آذر 1393 مرداد 1393 تیر 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید,دانلود اهنگ

دریافت کد :: صداياب