|
Romans |
|||||||||
|
در تمام لحظات مبهم وسرد و دراوج ويراني دلم باشم دیونه تر ازقبل ميشوم آيا اين جواب قانع كننده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه 23 آذر 1391 :: 07:19 :: نويسنده : too123
خداحافظ عزیز من حلالم کن زمین گیرم نمیدانم چه تاریخی ولی یک روز میمیرم نمی خواهم دلت تنگ غروب خسته ام باشد اگر حتی جوان مردم بگو پیش خودت پیرم حلالم کن اگر روزی شبی یکوقت ناغافل تو را رنجانده ام از خود نگو که از تو دلگیرم چه شبهایی که عشق تو نمک پاشیده بر زخمم من از غریبی ها ، از عشق از زندگی سیرم اگر مردم شدم یک روح سرگردان و آواره غروب هرشب جمعه سراغی از تو میگیرم شدم لیلی نمیدانم تو هم مجنون من هستی سکوتی تلخ .... میدانم جوابم را نمیگیرم یقین دارم وفاداری ولی باز من میترسم از اینکه ناگهان روزی بگویی از تو هم سیرم خداحافظ نگاهم کن همین یک لحظه آخر نمی دانم چه تاریخی ولی من بی تو میمیرم..... ![]() نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است … دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است … بیراهه ای که به کوچه ی عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم! راهنما شده ام …. سهشنبه 21 آذر 1391 :: 17:27 :: نويسنده : blackrose
میان ماندن و نماندن دوشنبه 20 آذر 1391 :: 16:48 :: نويسنده : blackrose
من هنوز تو را مثل تمام شد مشق شبم ، دوست دارم !
. (دوستت دارم عزیزم)
نمی دانست معنای خطر را / به باد آشنایی ، داد سر را
*۱۴۴*بوس#
پيوندها نويسندگان |
|||||||||
|
|
|||||||||