|
Romans |
|||
|
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان-دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 11:33 :: نويسنده : too123
![]()
شبی گفتی نداری دوست من را
نمی دانی که من شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 11:22 :: نويسنده : too123
مینویسم از تو و برای تو
بدون هراس از خوانده شدن بگذار همه بدانند مینویسم برای تو برای تویی که بودنت را نه چشمانم میبیند نه گوشهایم میشنود و نه دستانم لمس میکند تنها با شعفی صادقانه با دلم احساست میکنم مهربان همیشگی من صاحب نوشته های من تک سوار دلم اگر باشی میمانم اگر بگویی اوج میگیرم اگر بمانی قربانی بودنت میشوم تو فقط: بیا... بگو... بمان... پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 11:19 :: نويسنده : too123
![]() هر کس که غریب است خریدار ندارد
سر گشته و تنهاست دگر یار ندارد
دانی که چرا نیست زما هیچ نشانی؟
یک فرد زمین خورده که دیدار ندارد!
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 11:15 :: نويسنده : too123
حاجیان گرم دعا و زائر اصلی برفت رفته سمت کربلای پر بلا امشب حسین اگر باشد گناه عالمینم چه غم دارم که غمخوار حسینم
دل در جوشش ناب عرفه، وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات، جاری می شود آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است
از غمش ناله کنان می خوانم بی دلم رفت ولی با دل او می مانم
![]() چهارشنبه 03 آبان 1391 :: 21:39 :: نويسنده : too123
بعضي وقتا شنيدن يه " بگو ببينم چه مرگته" از يه رفيق خيلي بيشتر از حرفاي كليشه اي " عزيزم چي شده" به آدم مي چسبه!!!
دستت را
بر روي چشمانم ميگذاري
پلكهايم را ميبندي
ميگويي:
رفتنم ديدني نيست
نگاه نكن !
ميروي و صداي پاهايت،
آخرين موسيقي زندهي دنيايم ميشود
اینبارمیخواهم برای همیشه
خاموش شوم
یا بروم جایی که
هیچ مشترکی
صدای بوق ِ آزادم را
نشنود
در دسترس نباشم ٬ همین ...
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|