|
Romans |
|||
|
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 20:41 :: نويسنده : too123
مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه زرافه بهش می گه این همه مدت کجا بودی مورچه می گه :تو راه بودم که بیام بوست کنم نجوایی از سوی تو ، نگاهی کوتاه از تو ، لبخندی بر لبان زیبایت ، و من خود را غرق در عشق دیدم .
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 13:36 :: نويسنده : too123
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 12:35 :: نويسنده : too123
هر آن که یار خواهد یار بسیار ولیکن فرق دارد یار با یار دل من سایه لطف تو میخواست وگر نه سایه ی دیوار بسیار
از دوریت ای یار دلم تاب ندارم شبها ز غم هجر تو من خواب ندارم گریان شدم از دوریت ای دلبر زیبا آنقدر که در چشم دگر آب ندارم
از چه داغ دلم در تب و تاب است امشب؟ جگرم از عم و اندوه کباب است امشب لحظاتم همه رویا و سراب است امشب چشمم از بی کسی و درد پر آب است امشب
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 12:24 :: نويسنده : too123
پنجشنبه 04 آبان 1391 :: 12:23 :: نويسنده : too123
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|