Romans
 
Romans
 
 
یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:58 ::  نويسنده : too123

 

امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ،

که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچ کس دیگر ،

 فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود

دلش آغوش گرم میخواهد

 



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:57 ::  نويسنده : too123

 

در سکوت دادگاه سرنوشت

عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا

وای بر این حکم و قانون زشت



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:56 ::  نويسنده : too123

کاش کنارم بودی...

کاش میان منو تو این همه فاصله نبود.

کاش گرفتن دستهایت برایم رویا نبود.

کاش این همه دوری بین ما جایی نداشت.

کاش نبایدمنت لحظه هارا در انتظارت بکشم.

کاش هروقت دلم میگرفت میتوانستم سرم رابر روی شانه هایت بگذارم.

کاش شیرین فرهادرا،لیلی مجنون را....تنها نمیگذاشت که حالا

تمام این کاش ها شود آرزو ی دل عشاق



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:55 ::  نويسنده : too123


 

 

 

یادته ميگفتی خواستن توانستن است؟

باور نكن اشتباهي گفتن بايد ميگفتن خواستن توانستن نيست.

به خودت نگاه كن ببين به چيزايي كه ميخواي تونستي برسي؟

براي من كه اينجوري بوده.

آخه خواستم بهت بگم دوستت دارم اما نتونستم.

خواستم تو فقط مال من باشي اما نتونستم ونشد.

خواستم فراموشت كنم امانتونستم.

خواستم ازت متنفر بشم اما نتونستم.

حالا ديدي خواستن توانستن نيست.


 



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:52 ::  نويسنده : too123

تنم به لرزه می افتد ؛

هر بار که می گویی :”برو …. برو و به زندگیت برس”

مگر نمی دانی که تمام زندگی من تویی ؟؟!!!


 



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:51 ::  نويسنده : too123

دوستت دارم

چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم

و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم

دوستت دارم

چون با اطمینان و اعتماد کلید قلبت را به من دادی

دوستت دارم

بیشتر از آنچه که تصور می کنی

دوستت دارم چون دوستت دارم


 



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:50 ::  نويسنده : too123

قطاری بسوی خدا می رفت و همه مردم سوار شدند

اما

وقتی به بهشت رسیدند ، همه پیاده شدند و

فراموش کردند که مقصد خدا بود نه بهشت

 

دوستم تو رفتی بدون خداحافظی تنهام گذاشتی 



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:47 ::  نويسنده : too123

 
 

 

اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم
دوست داشتم جاي اشک رو گونه هات باشم
توي چشات متولد بشم
رو پلکات جون بگيرم
رو گونه هات جاري بشم
رو لبات بميرم
تا بدوني چقدر دوستت دارم



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:47 ::  نويسنده : too123

وقتی که دنیا دود شد شاید فراموشت کنم

کاشانه ام نابـــــود شد شاید فراموشت کنم

آسان ز دستم داده ای باشد به این هم راضیم

وقتی که اشکم رود شد شاید فراموشت کنم

هرگز ز دستت این چنین سیلی به احساسم نخورد

باشد بزن بدتر بزن

اما به دســـــــــتانت قسم

وقتی که تارم پود شد شاید فراموشت کنم

خدارحمت کنه دوست عزیزم
همیشه بیادتم



یکشنبه 07 آبان 1391 :: 11:44 ::  نويسنده : too123


 

 

 

چقدر اشک میریزم

میدونم تو هم مثل من

اونور دنیا غمگینی

نمی بینمت ولی

هنوز واسه یه نگات می میرم

یک تار موی قشنگتو

واسه داشتن همه ی دنیا نمیدم

دوریم از هم ولی….



بهمن 1393 آذر 1393 مرداد 1393 تیر 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 مهر 1391 شهریور 1391 مرداد 1391 تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391
پيوندها
نويسندگان
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
دانلود آهنگ جدید - دانلود آهنگ جدید,دانلود اهنگ

دریافت کد :: صداياب