|
Romans |
|||
|
جمعه 12 آبان 1391 :: 12:05 :: نويسنده : too123
آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي
آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي
نازنينم، نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم بعد از آن نامهربانيهاي بي حد و فزون
جمعه 12 آبان 1391 :: 12:04 :: نويسنده : too123
دختری دلش شکست....
رفت وهرچه پنجره روبه نور بود بست.... رفت وهرچه داشت.... یعنی آن دل شکسته را.... توی کیسه زباله ریخت پشت در گذاشت.... صبح روز بعد.... رفتگر...... لای کیسه زباله .... یک دل شکسته دید.... از کنار چشم بسته اش.... اشک قطره قطره بی صدا چکید....
انقدر که به ياد تو هستم
اگر به ياد خدا بودم
وقتي که ميمردم
نيمي از بهشت
از آن من بود...
جمعه 12 آبان 1391 :: 10:13 :: نويسنده : too123
جمعه 12 آبان 1391 :: 10:07 :: نويسنده : too123
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|