|
Romans |
|||
|
جمعه 17 شهریور 1391 :: 10:55 :: نويسنده : too123
بابا از وقتي که تيغ گذاشتي زير قلوي مامان اينو فهميدم که خيلي زود بايد وايسم رو پاهام چيز ديگه اي نديدم ولي شنيم با گوشام چون قفل در اتاق نميذاشت ببينه چشام ادامه مطلب ... تصویر تو اینجا روی میز هست.!..تصویر تو اینجا توی قلب من نیز هست ... عمری با غم عشقت نشستم.به تو پیوستم واز خود گسستم.ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود.تو را دیدم. پرستیدم . شکستم پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: 20:33 :: نويسنده : too123
هیچ چیز بدتر از این نبود كه...
![]() نمی دانم فاصله ام تا خدا چقدر است که هر گاه او را صدا می کنم گویی که همین نزدیکی ست او انگار منتظر است که من تنها از ته دل بگویم خدا ... مقابلش که می ایستم سرم را پایین می اندازم
می ترسم رسوای چشــم های شوم چرا که چشــم هایم تنها صداقت را بلدند زبانم دروغ می گوید، چشمانم اما لبریز صداقت می گویم دوستــــــت ندارم، از اول هم اشتباه فکر می کردم چشــم هایم فریاد می زنند دروغ می گوید ولی او دیگر رفته بدون اینکه نیم نگاهی به چشــم هایم بیندازد معبودم ... این شب هایم را به دست تو می سپارم دل شکسته ام را دخیلت می بندم دلم قرص است بهتربن ها را برایم رقم می زنی برایم نه ... برایمان برای من و همه دلهای طپنده ای که بَهر امید صدایت می کنند دلم قرص است بهترین ها را برایمان رقم می زنی آنقدر برای داشتنت از غرورم فاکتور گرفتم که در آخر از دستت دادم
وسوسه خوردن سیب دیوانه ام کرده باغ همسایه پرچین ندارد درخت ها همه پر سیبند تنها این بار، تنها یک گاز چشم ها را می بندم، سیب را می چینم عطر خوبش مدهوشم کرد سیب اما افتاد از دو دستم در جوی روان چشم ها را باز کردم سیب را آب با خود برد قسمت من شاید خوردن آن سیب نبود پيوندها نويسندگان |
|||
|
|