|
Romans |
|||
|
سهم من از عشق به اندازه یک گاز به سیب حوا بود
شیرینی اش زود تلخ شد بهشتم را فروختم تا دنیای تو را صاحب شوم حالا دیگر نه بهشت را دارم نه دنیایی که تو را دارد
گناه های نکرده ام را گردن می گیرم طناب دار بیاورید من آماده ام، او را تبر ئه کنید ... تنها یک خواسته دارم صندلی را او از زیر پایم بکشد می خواهم این آخرین ضربه را هم از او بخورم
***********
گناه کرده ام را من قبول دارم.دوست دارم قصاص شوم .او را تبرئه کنید.....
اخرین نفری که میبینم او باشد نه کس دیگر......... در پهنای آسمان ماه چه دلگیر است وچه تنها ... با تنهایی ماه یاد خودم می افتم همه کس دارم، همه چیز دارم باز هم تنهایم ناشکرم شاید ... این همه نعمت را ساده می انگارم اصلا انگار به چشمم هیچ است نکند قهر خدا طوفان شود و زندگی ام را ببرد به خودم می آیم ... باز هم می گویم با آه شکرت گله ای نیست ای خدا کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری . باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی .. در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی.کاش یارب نیافتد به کسی کار کسی چهارشنبه 15 شهریور 1391 :: 20:49 :: نويسنده : too123
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست..... .شستم ولي !.........
حواست هست؟
همه به من می خندند
یه دنیا فاصله ست
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|