|
Romans |
|||
|
انکه چشمان تو را اینهمه زیبا میکرد کاش از روزازل فکر دل ما میکرد تقدیم به زندگی
یکشنبه 06 اسفند 1391 :: 12:11 :: نويسنده : blackrose
دوستت دارم از طلوع عشق تا غروب سرنوشت چهارشنبه 02 اسفند 1391 :: 21:02 :: نويسنده : too123
پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام روحانی ، پناهم می دهی امشب ؟
عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد
اگر می خواهی مرا ببینی پلکهایت را روی هم بگذار و چشمانت را ببند... من همانی هستم که هیچ وقت مرا ندیدی.
همیشه برای گلی گلدون باش که اگه به آسمونم رسید یادش نره ریشه اش کجاست . عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.
چهارشنبه 02 اسفند 1391 :: 20:47 :: نويسنده : too123
فراموشت نمی کنم آنگاه که برای آخرین بار از من پرسیدی: من و زندگیت یکی را انتخاب کن و من زندگی خود را انتخاب کردم و تو رفتی. بی آنکه بدانی تو تمام زندگیم بودی...
مرا ببوس...
نه یک با رکه هزار بار... بگذار آوازه ی عشق بازیمان چنان درشهر بپیچد که رو سیاه شوند انها که بر سر جدایی مان شرط بسته اند... پ.ن: تقدیم به عشقم...
چهارشنبه 02 اسفند 1391 :: 20:42 :: نويسنده : too123
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبرکن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
دوشنبه 30 بهمن 1391 :: 13:30 :: نويسنده : too123
پشت دریا شهریست که یک دوست در آن جا دارد به هر فکر ، به هر کار ، به هر حال ، عزیز است خدایا تو نگهدارش باش
جمعه 20 بهمن 1391 :: 18:20 :: نويسنده : blackrose
عادت ندارم درد دلم را ،
دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت:
او يقينا پي معشوق خودش ميايد. مطمئنا پشيمان شده بر مي گردد.
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|