|
Romans |
|||
|
جمعه 28 مهر 1391 :: 11:02 :: نويسنده : too123
زدیـ زیر همه حرفاتـ به اینـ ویرونیـ افتادمـ دلمـ رو دستـ منـ مونده مگه میریـ تو از یادمـ ...
خواسته هاتـ نخواسته هامـ بودیـ و نخواستیـ یه روز خوشـ ببینمـ....
جمعه 28 مهر 1391 :: 11:01 :: نويسنده : too123
دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایست که دل میبندیم
خدایا هرگز کسی را به انچه قسمتش نیست عادت نده...
هوای چشام بدجوری ابریه دلم تنگه و غرق بی صبریه. چه حس غریبی چه بدحالیه که هستی ولی جای تو خالیه. خودش رو یکی جای تو جا زده . یکی که نمیفهمه حالم بده . یکی که فکرش اینه بره . نه دل داره نه غصه نه خاطره. می خواد که نبودش رو حاشا کنم. بره من بشینم تماشا کنم.
نمیفهمه که خیلی زود میشه دیر. همش میگه دنیارو جدی نگیر. یکی جای تو این روزا با منه
که سرده نگاش . جنسش از آهنه . که نسبت به اسمم لباش بی حسه. دلم کی دوباره به تو میرسه...
جمعه 28 مهر 1391 :: 10:53 :: نويسنده : too123
پا گذاشتم تو اتاقت بگیرم دست تورو پیدا کردم پیرهن خیس شده از اشک تو رو
وقتی اشکاتو رو عکسای خودم میدیدم دونه دونه اشکاتو با گریه میبوسیدم
بی خداحافظی رفتی و بریدی این دلم رو تو به ویرونی کشوندی
بی خداحافظی رفتی و گذاشتی این خیالو که یه روزی بر میگردی
وقتی با چشمای گریون تو از اینجا رفتی تازه فهمیدم عزیزم که تو عاشق هستی
دل بریدن از دلت از همیشه سخت تر بود اخه جنس عشق تو از عشق من بهتر بود
شما یادتونـ نمیاد
اما یهـ زمانیـ منمـ میـ خندیدمـ ...
جمعه 28 مهر 1391 :: 10:47 :: نويسنده : too123
چـه قــَدر دوستتــــ دارد!
خدایا
جمعه 28 مهر 1391 :: 10:45 :: نويسنده : too123
گـــــــــاهــــــــی بایــــــد مانـــــــــد و تـــحـــــــــمــل کـــــرد . . .
مـیـ خـوآهـَمـْ تـَنــَمـْ رآ بـه مـَرگــْ بـفـروشــَمـْ
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|