|
Romans |
|||
|
يك بار خوابـــــــ ديدن تـــــــو... به تمامـــــــ عمـــــر ميارزد پس نــــگو... نگو که رويايـــــ دور از دستــــرس، خوش نيستــــــ... قبول نـــدارم گرچه به ظاهر جســـم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانشــــــ بيش از اينهاستـــــــ. . . تاوان آنـــــ هـــــر چهـــ باشــــد . . . عاشقانه دوستــــــت دارم . . .
تو هم چایَت را تلخ میخوری
هـ ـــمه ی ا یـن روزهـا و شـب هـا میگـــذرد... پنجشنبه 13 مهر 1391 :: 20:59 :: نويسنده : too123
لیـــاقــت مــی خواهــد خدایا کمکم کن پنجشنبه 13 مهر 1391 :: 20:31 :: نويسنده : too123
هرگز نبايد بپرسيم : چرا خداوند اين را بر من نازل كرده است ؟
به دنبال رفیقی باش که با تو گریه کنه چون کسی که با تو بخند زیاد است. پنجشنبه 13 مهر 1391 :: 20:26 :: نويسنده : too123
ترانه هایم را میسوزانم
اما داغ داشتن چشمان تو را تا ابد با خود میکشانم تو گفتی من ((نفسم)) خوب میدانم دروغ بود چشمان زیبایت لحظه گفتن این حرف بی فروغ بود تو که به خرابه های دل من سر زدی چرا بی مقدمه از جداییحرف زدی؟ تو که میدانستی من دیوانه ات میشوم چرا از نفس نفس دم زدی؟ من که روزی صد یار از تو با خودم حرف زدم اما حتی یک بار نامت را از دفترم خط نزدم تو که این را میدانستی چرا رهایم کردی؟ چرا مرا فدای هوس بازی هایت کردی؟
در عجبم!
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|