|
Romans |
|||
|
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: 20:05 :: نويسنده : too123
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی! اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی! گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی ! از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی! چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور! چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی! صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید! اشکهایم را همه دیدند! آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم! گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ، فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است! حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم ! اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم ! اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست! آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم ! گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای: خش خش برگ ها.............................. همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم.....................................
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید......... اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: 19:58 :: نويسنده : too123
دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
توراحس میکنم هردم...
سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 21:15 :: نويسنده : too123
نمیدانم چرا نمیدانم چه شد نمیدانم اما حس میکنم که روزهای آخر است از وقتی دلم نتوانست بنویسد این را حس کردم و الان چند وقت است که دلم نمینویسد
کاش میشد جایی رفت که کسی مرا نشناسد کاش میشد برای همیشه رفت
سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 21:14 :: نويسنده : too123
(( عشقت رو رها کن ، اگر برگشت مال توست ، ولی اگر برنگشت از اول هم مال تو نبوده ... ))
سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 21:13 :: نويسنده : too123
نفسم نفستو خیلی میخواد،اگه نفست نفسمو نخواد نفسم برای نفست بند میاد پس نفستو با نفسم یکی کن که نفست برای نفسم نفس نفس بزنه نفسم.
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|