|
Romans |
|||
|
سهشنبه 28 شهریور 1391 :: 21:07 :: نويسنده : too123
آسمان ابری دلم سخت بارانی است امشب ومن در کشاکش دردی پنهان درون سینه ام با خودم در جنگم ببار باران گرمایت را سخت محتاجم...
و ثانیه ها دنبالت دویدیم. ثانیه ها کم آوردند . ومن در دقایق نارنجی زمانه جا مانده ام. من
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم عکس
دیــــوار اتاقشون پر از عکس میشــــه...
امــــا همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه کــــه...
نمــیتونــــی عکسشو به دیوار بزنــــی!!! وقتـــی خاطره ی ادم ها زیاد میشــــه... ♥كاش...♥کـاش مـی فـهـمیـدی محبت از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزان تر است
از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من دیوانه تر است از پروانه پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیبا تر است از خودش پرسیدم تو چیستی؟ نگاهی کردوگفت من نگاهی بیش نیستم
کـــــــآش...! کـــــــآش از ایــــن فآصــــــله حـــــس مـــــی کـــردے لَــحظـــه هـآیَــــم همــــــه از دورے تـــــو دلگـــــیرند
♥ ♥ برای چشمهایم نماز باران بخوان.. بغض کرده است,ابریست..اما نمیبارد..!!!
روز های دور از تو را هرگز نخواهم شمرد
تا همیشه بگویم همین دیروز بود!!
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|