|
Romans |
|||
|
سهشنبه 11 مهر 1391 :: 21:02 :: نويسنده : too123
به گوشه ای تاریک ، پناه می برد
به دود سیگارش پناه میبرد تا به حال دل شکسته ها را دیده ای؟ عجیب اینکه به خدا پناه نمی برند! سهشنبه 11 مهر 1391 :: 20:59 :: نويسنده : too123
چه رازی در این جمله وجود دارد دوستت دارم که هر که میگوید عاشق تر می شود و هر که می شنود بی تفاوت تر؟؟؟ سهشنبه 11 مهر 1391 :: 20:57 :: نويسنده : too123
اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد سهشنبه 11 مهر 1391 :: 20:50 :: نويسنده : too123
از نردبان موهایت که پایین می آیم در حیات خلوت شانه هایت مهمانم کن به نوشیدن یک فنجان لبریز از شراب سرخ لبت و راه ام کن راه زیادی نمانده مقصد بعدی ایستگاه اول قلب تو
این قدر تو خواب دیدم تورو که دیگه نمیگم خوابم میاد میگم عشقم میاد وعده ما همون خوا همیشگی
نفس شاید دلیلی باشد برای زندگی اما بی شک تو بهانه ای
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت من را تو از احساس من می خوانی شدم از درد تنهایی گلی غمگین و پژمرده بیا ای ابر پاییزی که تو دردم را میدانی
چه تلخ است......... یاد آوری سرگذشت عشقی که گمان میرفت که جاودانه باشد...........
سهشنبه 11 مهر 1391 :: 20:17 :: نويسنده : too123
یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم به او گفتم: چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم . بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد وگفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان.
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|