|
Romans |
|||
|
پنجشنبه 06 مهر 1391 :: 20:38 :: نويسنده : too123
![]() بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه!
اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه ! اگه................................................................................ چکار کنه بمیره خوبه؟
/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ می گویی: دوستت دارم /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ از من فاصله بگیر …. /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ طعم صداقتت ! را چشیده ام تعریفی نداشت لعنتــــی!!. لطفا کمی دروغ بگو شاید دروغ هایت, صادقانه تر باشد… /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ خسته شدم از آدمایی که می گن: “تو خیلی خوبی” ، “من لیاقت تو رو ندارم” بی لیاقت های عزیز ! حداقل واسه دلیل رفتنتون یه ریزه خلاقیت به خرج بدین .. /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ خورشید هم خیانت میکند این روزها صبح ها دیرتر مى آید وعصرها زود مى رود! /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ آدمهای تنهایی رو می شناسم که همه ی دلیلشون برای تنهایی /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: غصه نخور، میگذرد… برای دلم، گاهی پدر میشوم خشمگین میگویم: بس کن دیگر بزرگ شدی … گاهی هم دوستی میشوم مهربان دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا … دلم ، از دست من خسته است… /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ یه خیابونایی… /\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/ نـــه ایـــــنکــــــــه زانـــــو زده باشــــم نـــــــــه فــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ســـــــنکیــــــن اســــــت
ساکت نیستم
این روزها قلب هر کسی را ﻧﺸﺎﻧﻪ بگیرید تیرتان ﺑﻪ ﺳﻨﮓ میﺧﻮﺭﺩ…
پایان سریال دروغ هایت بود و چه ساده بودم من!! که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم…!!
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
پيوندها نويسندگان |
|||
|
|